می خوام بنویسم
دلم می خواد بنویسم
دلم یه تحول می خواد
تحول اقتصادی نه ،یه تحول درونی، یه چیزی که شادم کنه، همیشه، هیچ وقت ناراحت نشم، از فکر از دست دادنش ، نرسیدنش، مشکلاتش.
یه چیزی یه کسی که همیشه داشته باشمش.
خسته شدم از بس هر چی خواستم براش سختی کشیدم، اینقدر سختی کشیدم که وقتی بدستش آوردم دیگه برام بی معنی و مسخره بوده.
عجیب شدم
دیگه سحرِ چند سال پیش نیستم، دیگه کمتر عصبانی میشم، کمتر می ترسم، کمتر دوست دارم، کمتر گریه می کنم
یه آرامش و بیخیالیِ عجیبی گرفتم
دیگه اون سحر 1 ساله پیش نیستم که زندگی رو فقط توو ازدواج و زندگی با اون ببینه، زندگی چیزهای دیگه ایی هم هست، یه جورایی فکر می کنم به خاطر دانشگاه رفتنم باشه...دیدم به زندگی عوض شد، نه اینکه دانشگاه عوضم کنه نه، سختیهاش...خیلی ریلکسم کرده.
خدا رو شکر
دلم می خواد بنویسم
دلم یه تحول می خواد
تحول اقتصادی نه ،یه تحول درونی، یه چیزی که شادم کنه، همیشه، هیچ وقت ناراحت نشم، از فکر از دست دادنش ، نرسیدنش، مشکلاتش.
یه چیزی یه کسی که همیشه داشته باشمش.
خسته شدم از بس هر چی خواستم براش سختی کشیدم، اینقدر سختی کشیدم که وقتی بدستش آوردم دیگه برام بی معنی و مسخره بوده.
عجیب شدم
دیگه سحرِ چند سال پیش نیستم، دیگه کمتر عصبانی میشم، کمتر می ترسم، کمتر دوست دارم، کمتر گریه می کنم
یه آرامش و بیخیالیِ عجیبی گرفتم
دیگه اون سحر 1 ساله پیش نیستم که زندگی رو فقط توو ازدواج و زندگی با اون ببینه، زندگی چیزهای دیگه ایی هم هست، یه جورایی فکر می کنم به خاطر دانشگاه رفتنم باشه...دیدم به زندگی عوض شد، نه اینکه دانشگاه عوضم کنه نه، سختیهاش...خیلی ریلکسم کرده.
خدا رو شکر
خداروشکر...
پاسخ دادنحذفدانشگاه و این حرفا دیگه...
سلام من طراح سایت هستم دنبال یک عکس از میوه سیب بودم که به وبلاگ شما رسیدم .مطالبتون به نظرم جالب اومد چون نثر جالبی دارید و همشون در کمال صداقت هستند.به این فکر میکنم که تو این دنیا اونقدرها هم تنها نیستم، کفش های دنیا برای خیلیها تنگ شده.بازهم سر میزنم .موفق باشید
پاسخ دادنحذف